عطا ملك جوينى

765

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )

تشييد آن اساس و اتمام آن ابتدا « 1 » نكردند و به تدبير فاسد بلك به ادبار قاصد نقض آن ترتيب پيش گرفتند تا ديدند آنچ ديدند وَ لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ « 2 » . امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب عليه السّلام در خطبه‌اى ذكر قومى از متمرّدان كرده است كه وخامت عاقبت تدبيرهاى فاسد ديده‌اند . دو سه كلمهء او در آن باب اينجا حسب حال آن طايفهء مذكور و حكايت مسطور شد ؛ فرموده است كه : « زرعوا الفجور و سقوه الغرور فحصدوا الثّبور « 3 » . » علاء الدّين محمّد در سنّ نه سالگى بود كه به‌جاى او بنشست و جلال الدّين در منتصف رمضان سنهء ثمان عشرة و ستّمائة « 4 » وفات كرد و همين يك پسر بيش نداشت ، علاء الدّين كه ذكر رفت . جلال الدّين را مرض موت اسهال بوده است . تهمت نهادند كه زنان او به اتّفاق خواهرش و جماعتى خويشان او را زهر دادند . وزيرى كه به حكم وصايت او مدبّر ملك بود و مربّى پسرش علاء الدّين خلقى بسيار را از اقارب او و خواهر و زنان و خواصّ و اهل بطانهء او به آن تهمت بكشت و بعضى را بسوخت . و چون علاء الدّين كودك بود و پرورش و تأديبى نيافته و در مذهب مزيّف و طريقت مزخرف ايشان آنست كه امام‌شان در احوال كودكى و جوانى و پيرى در معنى اصلى يكسانست و هرچه او گويد و كند در هر حال كه باشد حق تواند بود و امتثال فرمان او دين آن بىدينان در هر شيوه كه پيش گرفتى هيچ آفريده انكار نتوانستى كردن و تأديب و نصيحت و ارشاد او را در اعتقاد مذموم خويش جايز نداشتند ، لاجرم از تدبير دين و دنيا و محافظت بر مسلمانى كه آن را ملتزم شده بودند و اهتمام امور ملك غافل و معرض شدند . و كودك نادان كه او را متكفّل امور دين و دنيا و راعى مصالح خود مىدانستند : و من كان الغراب له دليلا * فناووس المجوس له مقيل « 5 » با جماعتى كودكان ديگر به بازى و تماشا و شتر داشتن و گوسفند پروردن مشغول شد و تدبير كارها با رأى زنان افتاد تا بنيادها كه پدرش نهاده بود مضمحلّ شد و

--> ( 1 ) - ابتدا : احتمالا بايد « ابتدار » به معنى « پيشى گرفتن و تعجيل در كار » صحيح باشد ؛ زيرا « ابتدا » چندان مناسبتى با مقام ندارد بلكه مضمونى مانند ادامه و استمرار و امثالهم مناسب‌تر با سياق به نظر مىآيد . ( مص ) ( 2 ) - و لا . . . و اين نيرنگ‌هاى بد جز نيرنگ‌بازان را در بر نگيرد و هلاك نكند ( سورهء فاطر 35 / 42 ) . ( 3 ) - زرعوا . . . بذر تباهى كاشتند و آن را با فريب‌كارى آبيارى كردند و سقوط و هلاك از آن چيدند ( نهج البلاغه ، خطبهء 2 ) . ( 4 ) - سال 618 . ( 5 ) - و من . . . هركس كه كلاغ راهنماى او باشد گورستان زرتشتيان خوابگاه او خواهد بود . هر آنكو زاغ باشد رهنمايش * به گورستان بود پيوسته جايش